امروز نوشتم: بودنت رو یادم رفتهبود
و این یادآوری چقدر شیرینه.
این جمله خطاب به فراز بود. بعد از صحبتهای دیشبمون.
از کنکور گفت و از مشکلات این مدت.
صداش تغییر کردهبود. گفتم کمتر سیگار میکشی؟
گفت دارم ترک میکنم. یکی دو تا میکشم گه گاهی.
چقدر عجیبه که سیگار این قدر روی صدا تاثیر داره.
منم از خودم گفتم براش ،بدون سانسور.
متاسفانه حق رو دست من نداد. گفت پیش برو و صبور باش.
تقریبا هیچ کس حق رو به من نمیده توی این مسئله🤣
گفتم حس بدی دارم و دوست ندارم این حسم رو.
گفت که این همه با حس خوب پیش رفتی، اینبار با حس بد پیش برو.
نمیدونم واقعا. شاید حق با من نباشه.
اما من هنوز فکر میکنم حق با خودمه.
قراره صبر کنم. باشه صبر میکنم.
دیشب آخرین جملهش این بود
( حواسم بهت هست، موضوعی پیش اومد بگو)
کلا من فرازو برای همین دوست دارم و رفیق خودم میدونمش.
هیچ وقت بهم حس مزاحم بودن نداده. من همیشه حس میکنم مزاحمم یا نکنه کار داشته باشن. در نتیجه در هر زمانی میتونم باهاش صحبت کنم و پیام بدم. بدون این که نگران باشم که بدموقع ست و مزاحمم: ))
بزرگترین ویژگیش همینه واقعا.
حالا من اینجور میگم ولی من و فراز از زمین تا آسمون فرق داریما. سر یه مسائلی حتی گیسهای همو کشیدیم.
خیلی متفاوتیما فقط یادگرفتیم چطور با هم رفیق باشیم.
خلاصه دوست خوبه، دوست خیلییی خوبه.
خوشحالم که برگشته. و واقعا از ته دلم امیدوارم کنکورشو خوب دادهباشه.
___
جونم براتون بگه، جدای همه اینا
خواهرم چند روز اصرار داشت که بیا پیشم.
بعد متوجه شدم شوهرش مریضه. گفتم که این احتمالا کرونایی، ویروسی چیزی گرفته. گفت که نه الرژیه.
منم دیگه دیدم من نرم مامانم باید بره، اونم خیلی خسته میشه. خودم رفتم پیشش.
ووو حالا شوهر خواهر خوب شد، خواهرم مریض شد.
دارم مریض داری میکنم☻
نفر بعدی منم؟🌝
خواهرم استرس گرفت، گفت الان تو هم مریض میشی!
گفتم فدا سرت. این همه مریض شدم اینم روش. خوب میشم، چیزی نمیشه.
( ولی شما دعا کنید مریض نشم: ))) دیر به دیر مریض میشم ولی بد مریض میشم.) الان یک ماه اینوراست تازه از اون مریضی که بی شباهت به کرونا نبود راحت شدم.
حالا در نهایت
یه خانم خونهای شدم. اصلااا به به باید ببینید
:))
___
نمرههای این ترمم کم کم دارن وارد میشن.
یکی دوتا بی انصافانه بود. ولی هر چی پیش میریم
بیشتر میفهمم دانشگاه ها چقدر بیخود و سلیقهای هستن.
دانشگاه از اون حالت خیلی خوب بودن برام فاصله گرفته.
___