من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

از کجا شروع کنیم؟

شنبه بیستم آبان ۱۴۰۲، 10:44

این قدر فراز و فرود دارم

که خودم موندم چکار کنم.

زندگی خیلی عجیبه و عجیب پیش میره.

فکر کنم دوباره افتادم تو فرود.

یکم بهتر باید باشم.

امروز حس از دست دادن، دارم.

از دست دادن

دوست‌های قدیمی.

یادم نمیاد باید چی بگم

و از چی شروع کنم.

میدونم اوضاع خیلی خراب نیست

ولی خوب هم نیست.

هیچ ایده‌ای برای زندگیم ندارم

و حس لوزری دارم.

برای ۲۵ سالگی اینچنین برنامه‌ای نداشتم حقیقتاً.

به هر حال میگذره.

: )

روزهای جوانی

دوشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۲، 0:33

فکر کنم افسردگی در طولانی مدت

خودشو بیشتر نشون میده.

خوب پیش نمیرم و این برای خودم عجیبه

من همیشه خوب پیش میرفتم.

کل تلاشمو میکردم تا خوب پیش برم

ولی الان خوب نیستم‌

و من این خوب نبودنو بلد نیستم.

کارامو عقب میندازم و انجام

نمیدم. نمیفهمم چرا

ولی به کارام نمیرسم و همینطور

بد و بدتر میشم.

با این خوب نبودن چکار کنم؟

____

دختردایی ۱۵ ساله‌م فوت کرد.

خیلی یهویی. مریضی زمینه‌ای داشت

ولی حالش پایدار و خوب بود

توی سه روز از دستش دادیم

و به قدری برامون سنگین بود این از

دست دادن که نمیفهممش.

___

حالا چاله‌های افسردگی یکی پشت یکی دیگه

نکنه بیفتم ...

نمی افتم.

خوبم.

بهتر میشم.

___

: )

بازگشت‌ها

جمعه پنجم آبان ۱۴۰۲، 11:56

حس می‌کنم بهتر از قبل هستم

هنوز خیلی مونده تا برگردم به خودم.

یه هاله‌ی‌مشکی منو در بر گرفته و با انگشتام

تکه تکه سعی دارم این هاله رو پراکنده‌کنم.

گاهی موفق و گاهی ناموفق.

عکس‌های دو سال پیش رو نگاه میکردم و دیدم

فراموش کردم. خودمو فراموش کردم.

طراحی کردن، عکس گرفتن و... یا به عبارتی (بودن رو).

حالا دارم برمیگردم. روندم خیلی سریع نیست

ولی در حال انجامه.

+ دیروز یهویی نوشته‌ای از اولین دوست پسرم دیدم

کسی که به مسخره‌ترین شکل ممکن کات کردیم

و به معنای واقعی بد کرد.

نوشته‌بود به نظرتون بعد سه سال توضیح بدم

چرا بدون خدافظی رفتم، بده؟ ( دقیق یادم نیست نوشته رو ولی

خلاصه‌ش این بود که بعد سه سال داره فکر میکنه توضیح

بده یا نده).

بهش فکر کردم. به تمام اونروزا.

توضیح دادنش چیزی رو تغییر نمیده

و فکر میکنم حالم رو بد میکنه.

از تمام اون روزها گذشتم. از خودشم گذشتم

و قبول کردم آدما گاهی بدون دلیل تصمیم میگیرن نباش.

یا همه‌ی آدما بلوغ ارتباط رو ندارن.

نمیدونم پیام میده که بخواد توضیح بده یا نه

ولی ذهنم رو درگیر کرد.

مرددم که اگر بخواد پیام بده میخوام بشنوم یا نه

دلم میخواد بدونم چه اتفاقی افتاده بود ولی از طرفی

هیچ تاثیری توی زندگیم نداره جز باز شدن

اتفاقات گذشته.

شما اگر بودید میذاشتید توضیح بده؟

___

هوای پاییز رو دوست دارم.

پاییز برای من زندگی دوباره‌ست.

همیشه توی پاییز به زندگی برمیگردم

و فعال‌تر از همیشه میشم.

___

دوست داشتن سخته.

دوست داشتن درست و حسابی سخته.

دلم برای دوست داشتن تنگ شده.

___

: )
© من نوشت