هر روز
امروز خستهم و گفتم بیام چند خطی بنویسم. مثلا از این بگم که دیروز برگشتم با اکانت تلگرامم و ح عزیز اظهار دلتنگی کرد. ح قشنگ ترین سیچویشن شیپیه که تجربه کردم. راستش هم من میدونم و هم اون که هیچ رابطهای بین مون شکل نخواهد گرفت ولی باز هم در شرایط سخت با هم حرف میزنیم. برای هم مینویسیم. طولانی و قشنگ. حالا من کمتر هستم.
بگذریم. دیشب فکر می کردم چقدر تنها هستم. اکانت های مجازی این تصور رو که تنها نیستیم القا می کنند و حالا که در هیچ کدوم فعالیت ندارم یا فعالیت کم دارم، احساس تنهایی کردم. البته بعدش به دوستهام پیام دادم و همهشون استقبال بسیار گرمی داشتن و حرف زدیم و حرف زدیم.
یکم برای مدرسه استرس دارم. محیط جدید همیشه بهم استرس میده ولی زندگی سرتاسر محیطهاس جدیده نه؟
امشب خستهم کمی. هالهای از دلتنگی، بیحوصلگی و حوصله سر رفتن دورم رو گرفته.
دلم برای کتاب خوندن و درگیر داستان زندگی آدمهای دیگه شدن میخواد. حتی فیلم دیدن و دور شدن از زندگی خودم. شاید فردا فیلم ببینم. هیچ لیستی ندارم. اما مطمینم حالم رو بهتر خواهد کرد.