اندر این روزهای نوسانی
دوباره برمیگردم به نوشتن.
دغدغهها وقتی کلمه میشن
نظم میگیرن.
هفته پیش مریض شدم و تا این هفته
هنوز درگیرشم. انگار نا و رمق منو هم
با خودش کشیده.
بیحوصله و کم تحملتر شدم.
به این که کاش ادم به خودش برگرده
بیشتر فکر میکنم.
دور شدم از خودم، اونقدر دور که دیگه
چیزی از خودم رو یادم نمیاد.
خودم رو فراموش کردم
بین آوارهای این یکسال.
ته آوار فرو رفتم و حالا باید بیام بیرون.
میام بیرون.
دلم براش حتی ذرهای تنگ نشده
و این ناراحتم میکنه.
دلم میخواست دلتنگش بشم و خب اینجور
فکر میکردم.
فکر میکردم دل تنگش میشم و یه وقتایی بهش فکر میکنم
ولی اینطور نبود. راحت حذف شد.
اونقدر پررنگ نبود و من اشتباه میکردم.
ادمها و خطاهای دلی.