گل گلدون من
داشتم از پلهها میاومدم بالا که برسم به اتاقم و گلدون روی راه پله رو دیدم.
ذهنم جرقه زد، من دیشب خواب دیده بودم که این گلدون که خشک شده در کمال ناباوری روی شاخههای خشکش شاخه سبز روییده و زنده شده.
توی خواب خیلی خوشحال شدم.
در واقعیت هم تلاش زیادی کردم که زنده نگهش دارم ولی برای هوای گرم این جا نبود و هیچ چیزی نتونست نجاتش بده.
امشب زاه جدیدی برای بیرون اومدن از این بنبست با کمک خواهر بزرگه تهیه کردیم و توی راه پله امیدوارانه بهش فکر می کردم.
شاید من همون گل توی خواب؟ نمیدونم.
به هر حال وضعیتم خوب نیست. حس و حالم کاملاً بهم ریخته و یک قدم تا فروپاشی فاصله دارم.
دخترخاله اومده بود خونه و میگفت مشخصه که خیلی سخت گذشته بهت.
گفتم: برای تعویقا میگی؟
گفت: نه، امروز رو میگم. قیافه.ت درب و داغونه.
تاییدش کردم. واقعاً داغون بودم و فقط نگاه در و دیوار میکردم. بهم ریخته و لبه پرتگاه.
امیدوار باشم به فردا، فردا و فرداها.