من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

همسفر، سفر مجردی

دوشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۴۰۳، 3:16

الان شیرازم

و این اولین مسافرت مجردیه منه.

با دوستم اومدم.

به نظر می‌اومد خانواده ما این اجازه

رو ندن، ولی اجازه دادن.

اجازه دادن و حمایت کردن. عجیب ولی واقعی.

___

به سفر نیاز داشتم.

اتفافات این چند وقت به شدت فرسوده

و غمگینم کرده‌بود.

هر چند این چند وقت اخیر عالی بودم.

دکتر خیلی خوب جواب داد.

شاید جور کردن این مسافرت هم

نتیجه رسیدگی به روان باشه.

تصمیم به سفر پارسال به شدت برام

استرس آور بود.

_

در نهایت قدم‌های کوچک

​​​​​​​می‌توانند هدف‌های بزرگ را به دنبال داشته باشن

: )

حرف بزنم

شنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۳، 0:16

فردا باید برم سرکار اما دلم نمی‌خواد بخوابم.

دنبال یه چیزی‌م که کمی سرگرمم کنه

دیروز بعد مدت‌هادمداد دستم گرفتم و یه گاو کشیدم.

گاو وحشی!

کتاب خورشید همچنان می‌دمد رو داشتم ورق میزدم

که فکر کردم شاید کشیدن یه گاو بد نباشه.

کل کتاب راجع به مراسم گاوبازیه.

عجیب نیست آدما گاو رو عصبانی میکنن

و فرار میکنن؟ چکاریه؟

برخلاف انتظارم گاویی که کشیدم بد نشد.

شاید یه وقتی زمانش پیش بیاد و بتونم

.بهتر سراغ این استعداد کشف نشده‌م برم

،تقویم رو باز می‌کنم

طبق گفته‌ها تا ۲۰ میریم.

به عبارتی سه هفته کمتر.

چقدر عجیب زندگی آدم میگذره. روزها و ساعت‌ها میگذرن

و ما؟ ما نگاه میکنیم!

_

خیلی خسته‌م. باید بخوابم

فردا باید انرژی داشته باشم.

من میخوابم ولی بگید فردا

یه روز خوب باشه. یه روزی که

اتفاقای خوب داشته باشه.

: )
© من نوشت