من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

صبر شاید کلید این روزها

سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۲، 2:56

خوب پیش نمیرم و به نظرم کلید گمشده این روزها صبره.

میدونم تا چندماه دیگه اینا حل میشن ولی انگار عجله دارم.

یه چیزایی بدجور اذیت میکنه.

__

یوگا رو دوست دارم. انعطاف خوبی دارم و گاها حرکات

رو میتونم خوب برم. دوست دارم همه‌ی حرکات رو

امتحان کنم ولی میترسم لگنم وا بره. هنوز یکسال نشده

__

دارم تلاش می‌کنم وزن اضافه کنم، نه خیلی عالی ولی تا حدودی موفق بودم

__

حس می‌کنم خیلی تنهام.

___

من دلم به تغییر خوشه، یه روزی تغییر میکنه

مگه نه؟

تغییر میتونه نجاتم بده؟

_

خوب بودن رو تمرین می‌کنم.

: )

نوسانات احساسی

چهارشنبه هفتم تیر ۱۴۰۲، 17:57

گاهی فکر می‌کنم این همه شکستن هم بد نباشه. به چیزی که الان تجربه می‌کنم شکستن میگم چون که مثل یه شیشه افتادم زمین و هزارتا تکه شدم و خوبیش اینه توی هر تکه می‌تونم خودمو ببینم و سخت اما شدنی تصمیم میگیرم یه چیزایی رو عوض کنم.

حالا یکم بهتره و یکم بهترم. چقدر زندگی می‌تونه عجیب و غیرقابل پیش‌بینی باشه.

: )

اندر احوالات قاطی

دوشنبه پنجم تیر ۱۴۰۲، 1:55

مشخصه قاطی کردم. هر روز یه فاز متفاوت دارم ولی چیزی که این وسط ثابته، سرزنش کردن خودمه. از خودم اصلا راضی نیستم و هر قدمی برمیدارم کافی نیست انگار.

بابا بیا خودتو دوست داشته‌باش اینکارا چیه آخه.

یادم نیست اومدم چی بنویسم

شاید اومدم بگم که این روزا توی خونه نمی‌مونم، خونه حالم رو بد می‌کنه. عصرا همه‌ش بیرونم. اگر کلاس و خیابون گردی نباشم،میرم پیش دخترخاله‌م. مغازه داره و من در اصل میرم روابط آدما رو میبینم بدون این که خودم دخیل باشم.

حوصله‌م رو هم گم کردم و نمیدونم حوصله‌ها وقتی گم میشن کجا میرن. یه جایی باید باشه، نه؟

نصف شبی دلم خواست یکی نازمو بکشه: ((

: )

در خودفرورفتگی

شنبه سوم تیر ۱۴۰۲، 3:10

دوباره دارم کم‌حرف میشم. ۶ماه تموم دویدم که از اون حس و حال مزخرفم در بیام حالا دوباره.

من هیچ ایده‌ای دیگه راجع به شاد کردن خودم ندارم. نمیدونم وقتی محیط شاد نیست من چطور میتونم شاد باشم؟ نه که نخوام، چرا، اتفاقا خیلی تلاش کردم از این کلاس به اون کلاس رفتم، بیرون میرم و حتی کلیپ رقص گذاشتم روی تی‌وی. ولی گاهی نمیشه انگار. باید زمان بدم شاید؟

استرس‌هایی که این روزها داره بهم وارد میشه زیاده و من دارم انکارشون می‌کنم. مثلا که اهمیتی ندارن یا خب اتفاقی نیفتاده ولی اینجور نیست. شب که میشه همه چیز سنگین میشه و اوار میشه روی سرم. توی این اوار این قدر خودمو سرزنش میکنم که امیدم برای زنده مون نزدیک به صفر برسه و حقیقتش نمیدونم چه وضعشه. لعنت.

راستش حالم از کارم بهم میخوره از این که توی این روزهای پراسترس زندگیم مجبورم به دهن به دهن شدن با این ابله‌ها فکر کنم خسته‌م‌. شش ماه پیش هر جور تونستن اذیت کردن ولی گفتم کینه برای چی؟ ببخش که بره. حالا دوباره همون جریانات. جدی چرا نمیفهمن کسی که ۴جا شکستگی لگن داشته یکسری محدودیتا داره؟ حتی کار خاصی هم ازشون نمی‌خوام. هیچ وقت از کسی از ته دل اینقدر متنفر نبودم، اما الان ازشون متنفرم و نفرین، نمیدونم. اما سگ تو روحشون که این روزهای پراتفاق و پراسترس رو اینقدر سخت میکنن، در صورتی که لازم نیست. اه.

از این که هر کسی موبایلمو میبینه میگه چرا عوضش نمیکنی هم متنفرم. جدا چرا فکر میکنن من دوست ندارم این کوفتی رو عوض کنم؟ لعنتیا حقوقمو درست نمیدن که بتونم عوضش کنم. شاید ماه دیگه معوقاتمو بدن و بتونم یه کاری کنم.

من جدی خسته‌م و از این خستگی هم خسته‌م. دلم میخواد خودمو پاک کنم. بهم ریخته و کم‌صبر شدم.

حداقل تو دوستم داشته‌باش. شاید دوست داشتنت یه نور باشه.

: )

اینجا، پناهگاه

پنجشنبه یکم تیر ۱۴۰۲، 1:52

امشب دلم گرفته‌بود و همه چیز بهم فشار می‌اورد. فکر کردم به کی می‌تونم بگم؟ هیچ‌کس. یه دردهایی فقط مال خود آدمن.

زندگی ما بعد این تصادف بهم ریخته. دقیق‌تر اینه هیچ‌وقت این‌قدر شدید مشکل مالی رو حس نکرده‌بودم. نمیدونم اصلا چی بگم و بنویسم. فقط اونقدر سخت میگذره که هیچ ایده‌ای ندارم و همه‌ش وانمود می‌کنم حالم خوبه. دیگه تظاهر میکنم و بازیگر خوبی شدم‌. اخه چی بگم؟ بگم که ما هر چی درمیاریم نمیرسیم؟ هزینه ماشین خودمون یه طرف، ماشین یارو، درمان و ‌...؟ گفتنش چه فایده داره اخه.

برنامه‌های خودم برای زندگی‌مم کاملا بهم خورده‌ و هیچی نمی‌دونم. ادامه راه رو چکار میخوام کنم؟ اصلا کی بودم، کی میخوام بشم.

من فقط امیدوارم که بگذره. زود بگذره.

خیلی خسته‌م و اونقدر از همه چیز عقب افتادم که دلم میخواد نباشم. حذف بشم اصلا. از دویدن خسته شدم و از این که خسته شدم از خودم بدم میاد.

کاشکی خودمو دوست داشتم حداقل یا یکی یادآوری میکرد من دوست داشتنی‌م توی هر شرایطی حتی الان که بدترین ورژن خودمم‌.

آه انسان

: )
© من نوشت