تکرار
فکر کنم تو اون تصادف من بیشتر
از همه ضربه خوردم.
مشخص هم نبود. یعنی به نظر میاومد
من بهتر از همهم.
+ از اول مهر کف پام درد میکرد و من فکر میکردم
از کفشه.
رفتم خداتومن پول کفش دادم
بهتر شد ولی خوب؟ نه.
فکر کردم حساس شدم.
تمام مدت درد کف پام رو انکار کردم.
بدنمو نادیده گرفتم و هزاران بار خودمو سرزنش
کردم که لوسم. که عادت کردم به دکتربازی.
چهارشنبه نوبت امارای گرفتم در یک حرکت یکهویی.
جواب امارای میگفت که تو درد داشتی و نخواستی قبول کنی.
حالا باید پامو اتل و گچ بگیرم
یا راههای دیگه.
نمیدونم دلم استعلاجی میخواد یا نه.
نمیدونم چرا دوباره وارد اپیزود افسردگی و سرزنش
شدم.
نمیدونم زندگی زیباست یا نه؟
حتی نمیدونم اگر استعلاجی بخورم، کلاسم
چی میشه!
دلم برای یه مسافرت
یه اتفاق خوب
تنگ شده.
کمی خستهم.
+ سال اول سر کار رفتنم حدود دو و نیم ماه استعلاجی بودم
الان که سال دومه هم اگر سه هفته استعلاجی بخورم
ملکه استعلاجیها میشم.
+جدای همه اینها، پام درد میکنه.
کف پام به شدت درد میکنه. ایستادن برام سخت شده.
کاشکی زودتر خوب بشه.