اتفاق اندر اتفاق
شنبه هفتم بهمن ۱۴۰۲، 1:11
پریروز بهم پیام داد
که یادت افتادم و دلم برات تنگ شده.
چیزی نگفتم ولی حرف زدیم.
الان بهش پیام دادم:
منم دلم برات تنگ شده بود.
توی ابراز احساسات آدم سختیم.
یکهو تصمیم گرفتم بهش بگم.
فکر کردم چرا نمیگم بهش؟ و گفتم.
هوف
من و امیر داستان داریم طولانی
____
خوبم تقریباً. بهتر از روزهای قبل.
از نظر احساسی ولی گیج شدم.
___
کاشکی روزهام زیبا بشه.
لیاقت زیباتر شدن روزهامو دارم.
___
: )