من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

زندگی و دیگر هیچ

یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۴۰۴، 20:28

بین‌الدسین پا شدم برای خودم هات چاکلت درست کردم و همین طور که به بخارش نگاه می‌کردم با خودم فکر کردم: زندگی و دیگر هیچ

یادم آمد بار دیگر هم پس ذهن همه، زندگی و دیگر هیچ جاری بود. زمان پاندمی کرونا. آن موقع هم نفس‌ها میرفتند و آمدنشان هزارتا اما و اگر و باید و شاید داشت.

حالا هم همین است. هر نفسی، هر خوابی و هر کاری با هزار اما و اگر و شاید همراه است. نمی‌دانی فردا آمریکا زده است یا باز هم دلار گرانتر شده و فقیرتر شده‌ای. در نمی‌دانم‌ترین حالت ممکن قرار گرفته‌ایم.

ساعت ۸ است. برخلاف بارهای پیش زودتر آمدم که بنویسم. خب البته گوشی را گرفتم به دوستی، به عزیزی و هم‌صحبتی زنگ بزنم بعد میلم نکشید. حرف ندارم یا حرف‌های این روزها را دوست ندارم؟ یا شاید هم دوست داشتم این بار تماس از دست رفته میدیدم!

( تماس از دست رفته خوبی‌اش این است می‌توانی تصمیم بگیری زنگ بزنی یا خودت را به ندیدن بزنی یا آن قدر دیر ببینی که با پیام سر و تهش را هم بیاوری)

دیروز برای معدل دیپلمم مدرسه رفتم و همان طور که حدس میزدم نمیدانستند که چرا و چطور. گفت نفر اولی هستی و به اداره برو

اداره هم کمی گیج میزد و درنهایت باگ را پیدا کردیم و حل شد‌ اما من حرصم آمده‌بود برای معدلی که تاثیری ندارد دارم وقت هدر میدهم.

هر چند درست شد و خیلی عجیب و جالب فهمیدم معدل در رفتار انسان‌ها موثر است. اول که رفتم گفتم معدلم اشتباه ثبت شده شبیه خنگول‌ها نگاهم کردند بعد گفتم معدلم فلان است. کارنامه را گرفتند و بررسی کردند و فهمیدند هر چه باشم خنگول نیستم و باید درست دنبال مشکل بگردند.

دیگر این که حالم روی مرز است. نمی‌شود گفت حالم بد است. تمرکزم پایین است و ریتم را گم کرده‌ام ولی حالم بد نیست.

خب حال همه بد است اما آن حال بدی که این روزها در دوست‌هایم می‌بینم نیست. حداقل خودکشی در برنامه‌هایم نیست و حوصله مردن هم فعلا ندارم.

آخر شب احتمالا داستان کوتاهی از جیمز جویس بخوانم. سعی کنم باز در کلمات غرق شوم و بند نازک دوباره ببافم.

دوست داشتم شعر بخوانم ولی شعرها برایم معنایشان را از دست داده‌اند. احتمالا تنها شعر مناسب این روزها شعرهای اخوان ثالث است که سرد هستند و گاهی هم نومیدی را به تصویر می‌کشند.

تا این جا همین.

: )
© من نوشت