فروردین، پایان فروردین!
زندگی الان برام شیرینتره.
هنوز مشکلات هستن و یه وقتایی
قلبم سخت فشرده میشه ولی
حالا راحتتر کنار میام.
انگار که این قرصا تابآوریم رو هم بالاتر برده.
ناراحت میشم، دلگیر میشم اما
همه چیز سیاه نمیشه. برخلاف قبل
که یکهو همه جا سیاه میشد و تاریک.
حالا میدونم این چیزایی که الان باهاش روبرو هستم فقط
نقطههای سیاه هستن.
__
ساعت یک شب یکهو برام سوال شد
بچههای کلاسم دوستم دارن؟
دوستم دارن حتی اگر دوستم نداشته باشن
مطمئنم احساس امنیت میکنن.
سعی کردم از نگاه بالا به پایین و قدرتمندگونه
معلم دوری کنم. همراهشون باشم
درک کنم یه وقتایی نمیشه.
__
دل تنگ هم نیستم. کاشگی حداقل دلتنگ بودم
دلتنگی این حس رو بهم میده که کسی هست.
کسی که ته دلت رو قلقلک میده.
__