خب بذار بگم به این نتیجه رسیدم این من نیستم که دارم کم میذارم و باید حلش کنم.
خب اول چند راه رو امتحان کردم. اول از همه آزمایش خون دادم و گفتم شاید کم خونی دارم، یا ویتامین دی چیزی نامیزون باشه که خسته هستم ولی خوب بود همه چی ، خداروشکر.
راه دوم این بود که پنج صبح بیدار میشدم. اما بازم نمیشد.
راه حل آخر چی شد؟ خب تصمیم گرفتم برای مرخصی بدون حقوق اقدام کنم و مثل آدم شروع کنم درس خوندن.
مرخصی بدون حقوق رو چطور پیش بردم؟ از اون تصادف چند سال پیش من هنوز با یکسری از آسیبهاش درگیر هستم. رفتم دکتر و نامه استراحت گرفتم. نامه رو تحویل اداره دادم. احتمالا برای موافقت کردن مجبور بشم خیلی پافشاری کنم. من میخوام درس بخونم و مصمم هستم. دارم تمام راهها رو امتحان میکنم.
خیلی سختمه این جور درس خوندن. من همهی خودم رو میذاشتم ولی نمیشد. مدرسه و اتفاقاتش یک طرف و خستگی فراوان بعد مدرسه یک طرف دیگه.
به شدت نیاز دارم دعا کنید که مرخصیم جور بشه. خیلی بهش نیاز دارم.
کاشکی خواهرم شنبه بیاد باهام اداره، من تنهایی توی مقاومت کردن خوب نیستم. یعنی واقعا نمیدونم چی بگم. دیروز از هر دری که تونستم وارد شدم و راستش اصلا پروسه جالبی نیست.
قسمت دوم:
پسرخالهی دوستم که تابستون با هم صحبت میکردیم و یک جا دوتامون تصمیم گرفتیم کمتر صحبت کنیم هنوز هستش. و هر چند روز یکبار پیام میده و حال و احوالی میکنه و میره.
چند هفته قبل هم فهمیدم از یکی از همسایهها راجع به من و خانوادهن پرس و جو کردن. یک طور نامحسوس مثلا.
حالا نکته کجاست؟ دوستم داره عقد میکنه. و پسرخالهی دوستم گفت دعوتت کرده که ببینیمت؟ گفتم نه هنوز. حالا جمعه عقده و من رو دعوت کردن عقد.
حس کردم دوستم خبر داره از این رابطه. خیلی ویرده ولی.
من دیدم که خب نمبدونم چکار کنم. اگر برم حس میکنم تو چشمم یه جور بازیگر نقش اول میشم و نرم هم خب عقد ددستم رو از دست دادم.
چکار کردم؟ با مامانم مطرح کردم. گفتم همچین ادمی هست. شاید هیچ اتفاقی هم نیفته ولی به نظرم بدونی بهتره. در نهایت با مشورت مامانم قرار شد برم. لباس هم خریدم. راستی عقد پسرخاله خودم و دوستم دقیقا توی یک روزه با اختلاف یک ساعت. گفتم اول میرم عقد پسرخاله خودم بعد میرم عقد دوستم.
لباس هم خریدم. کفتان مراکشی خریدم. امیدوارم توی تنم خوب باشه. متفاوت با تمام لباسهامه. آخه من همیشه لباس کم کار و ساده میپوشم، این یکهویی تغییر کمی برام سخت بود. اما تصمیم گرفتم که انجامش بدم.
_ اگر ببینمش بامزه میشه، نه؟
قسمت سوم:
برای دو دوست مجازی که بهم کتاب هدیه داده بودن. کتاب خریدم. امیدوارم خوششون بیاد.