غمِ خفیف امروز
چهارشنبه ششم اسفند ۱۴۰۴، 14:53
امروز یکهو از پرتگاه سقوط کردم مطمئن نیستم سقوط کردم یا دستم رو به شاخهای بند کردم، نمیدونم.
ولی احساس اولیه پرت شدن رو دارم.
امروز دارم خودمو میبرم زیر سوال، تکتک کارها و تصمیماتم. از خودم هیچ چیزی باقی نمونده جز انبوه سوالات تحقیر آمیز.
دارم سعی میکنم تمرکزم رو حفظ کنم و موفق نبودم.
فکرم جمع نمیشه.
دیشب هم خواب راحتی نداشتم و دیر بیدار شدم. فکر کنم بهتره برم کمی بخوابم و استراحت کنه ذهنم.
پر از نرسیدن و نشدن و خواسته نشدم، مجموعهای از احساسات ( ناراحتی، حسادت، کمبود).
اه
: )