من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

اینجا، پناهگاه

پنجشنبه یکم تیر ۱۴۰۲، 1:52

امشب دلم گرفته‌بود و همه چیز بهم فشار می‌اورد. فکر کردم به کی می‌تونم بگم؟ هیچ‌کس. یه دردهایی فقط مال خود آدمن.

زندگی ما بعد این تصادف بهم ریخته. دقیق‌تر اینه هیچ‌وقت این‌قدر شدید مشکل مالی رو حس نکرده‌بودم. نمیدونم اصلا چی بگم و بنویسم. فقط اونقدر سخت میگذره که هیچ ایده‌ای ندارم و همه‌ش وانمود می‌کنم حالم خوبه. دیگه تظاهر میکنم و بازیگر خوبی شدم‌. اخه چی بگم؟ بگم که ما هر چی درمیاریم نمیرسیم؟ هزینه ماشین خودمون یه طرف، ماشین یارو، درمان و ‌...؟ گفتنش چه فایده داره اخه.

برنامه‌های خودم برای زندگی‌مم کاملا بهم خورده‌ و هیچی نمی‌دونم. ادامه راه رو چکار میخوام کنم؟ اصلا کی بودم، کی میخوام بشم.

من فقط امیدوارم که بگذره. زود بگذره.

خیلی خسته‌م و اونقدر از همه چیز عقب افتادم که دلم میخواد نباشم. حذف بشم اصلا. از دویدن خسته شدم و از این که خسته شدم از خودم بدم میاد.

کاشکی خودمو دوست داشتم حداقل یا یکی یادآوری میکرد من دوست داشتنی‌م توی هر شرایطی حتی الان که بدترین ورژن خودمم‌.

آه انسان

: )
© من نوشت