ایرانی بلاتکلیف افسرده
خواهرم اومده میگه: حالم بده. نمیفهمم چی میخونم.
من جلوش نشستم با کتابهایی که فراموش کردم.
زدم زیر خنده، میگم: زن من این کتاب قطور رو برای زیست تمام تستاشو زدم و الان امروز میدونی توی آزمون جامع چند درصد زدم؟ بیستتتتت.بیست درصد.
میگه: نه رفته توی حافظه بلند مدتت.
گفتم باشه. بگو چته؟
گفت: حالم بده. حس میکنم افسرده شدم.
واقعاً زندگی توی ایران افسردگی نداره به نظرتون؟ توضیح دادم این وضعیت بلاتکلیف ما حتماً افسردگی داره و دارو هم بخوره.
همهی ما داریم توی وضعیتی زندگی میکنیم که هیچ ثباتی نداره و هر کاری میخوایم بکنیم نمیشه! این نشدنها تا یک جایی دووم اوردن داره.
اه، چه میدونم.
حالا خودم نگاه کتابها میکنم و میبینم وقت نمیکنم همه رو مرور کنم بعد یاد یکسالی که به فنا رفتم میافتم و باز میگم بخونم شاید دو تا تست بیشتر زدم اون بیست درصد قشنگم شد بیست و پنج درصد.
وای باورم نمیشه. جدی بیست درصد.
نفس عمیق.
چیزی بیشتر دست من نیست. من ادامه میدم و هر چی شد، شد.