من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

این هم انتها

سه شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۵، 17:48

امتحان آخر رو دادم و ریز به ریز نکته داشت. این بیست و پنج صدمی‌های فراوان آدم رو گیر میندازن.

تک کلمه‌ای از ناکجاآباد مدنظرش خواهد بود و باید تلاش کنی اونو یادت بیاد.

به نظر نمیاد خیلی خوب داده باشم امتحان رو. هر چند افتضاح هم نبود ولی خیلی فاصله داره با خواسته من یا انتظارم.

از صبح سعی کردم خیلی اهمیت ندم به این بی‌عدالتی‌های فروانی که پشت سر هم اتفاق افتاده

از این امتحاناتی که از امتحانات کشوری هم سخت‌تر بودن در حالی که جنگ‌زده محسوب می‌شدیم نه منطقه مرفه بی‌درد.

از خواب که بیدار شدم با خودم فکر کردم شاید این هم یعنی مهاجرت رو بیشتر دنبال کردن. بعد از کمی استراحت حالا فکر کنم مصمم‌تر از قبلم که زندگی رو برای خودم بسازم. زندگی که سایه این‌ها بالا سرم نباشه

دلم می‌خواد بی‌عدالتی دیگه‌ای تجربه کنم، به اندازه کافی بی‌عدالتی با این‌ها رو چشیدم و فهمیدم یعنی چی.

تیر آخر هم الان زدن که کنکور رو یک روز کشیدن جلو.

کتابام هنوز توی اتاقن و من به کتاب تست زیست و شیمی و فیزیکی نگاه می‌کنم که حتی مضربی هم نزدم و یکی یکی زدمشون و حالا چی دارم؟

کلی مبحث مرور نشده که نکاتشون یادم رفته.

من حافظه خوبی ندارم و اینو میدونم. باید بعد از این مدت فاصله زمانی بود تا مرور می‌کردم، چندین و چندبار مباحث رو تا یادم بمونن.

نمیدونم

انگار همه چیز امسال متفاوت قرار بود پیش بره. متفاوت، ناعادلانه و خسته کننده!

یک هفته آخر رو هم می‌تونم و بعد باید فکر کنم که کار درست چیه! که اداره منتظرمه! که من موندم و تصمیمی که این چنین دهنم رو سرویس کرد.

+ از صبح وانمود کردم ناراحت نیستم. سعی کردم شاید و نه وانمود.

الان ویس مشاوره‌ای یکی از کانالا رو پلی کردم و شروع کرد صحبت کردن راجع به ما استان‌های جنوبی و گفت:

میدونم امتحان سخت بوده و امسال برای شما همه چیز سخت‌تر بوده. مسئولین هم قرار نیست انگار به شما فکر کنن و بی‌انصافی و بی‌برنامگی‌شون بهتون ضرر زده و حرف زد کلی که حداقل درک کرد.

این جا احساس کردم میتونم با خیال راحت ناراحت باشم و حتی گریه کنم. با این که گریه‌م میاد ولی نمیاد.

حوصله هم نمیاد واقعاً. بعد از کنکور می‌شینم گریه می‌کنم و دق و دلی‌م رو خالی می‌کنم.

الان باید برگردم به مسیر.

فحش زشت هم به همه‌شون.

: )
© من نوشت