من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

متفاوت تر از دیروز !

پنجشنبه یکم شهریور ۱۴۰۳، 11:48

کلاف سردرگم ذهنم را چگونه مرتب کنم و بنویسم؟

خب. اول از نتیجه روانپزشک رفتن پدر می‌گویم. خواهر بزرگترترم دیروز با خوشحالی گفت پدر قبول کرده به روانپزشک برود و این بی‌خوابی‌های شبانه را درمان کند. من با جشمان ریز کرده به خواهرم با شک و تردید نگاه کردم. خواهرم بالاخره اعتراف کرد: به بابا گفتم تو هم قرص میخوری و این جور بود که راضی شد. خواهر عزیزتر از جانم هیچ ایده‌ای از حریم شخصی ندارد. در نهایت تنها نتیجه‌ای که توانستم بگیرم این بود که دیگر هیچ چیزی را که مربوط به خودم است و دلم نمیخواهد کسی بداند، حتی به خواهر عزیزتر از جانم هم نگویم. نتیجه گیری دردناکی بود ولی لازم بود که به دست بیاید. این هم درس دیگری از زندگی!

هنوز ویدیوهای دوست نادیده‌ام را نگاه می‌کنم و از نظر محتوا بررسی می‌کنم. این روزها که جز درس خواندن (آن هم دست و پا شکسته) کار دیگری نمی کنم، این نظر دادن برایم مثل آب زمزم عمل می‌کند. وقتی می‌بینم نظراتم را روی ویدیو اعمال کرده و مفید بوده‌ام خوشحال می‌شوم. انگار که من هم آدمی مفید در این جامعه‌ام.

از درس خواندن نگویم. این هفته افتضاح بودم. مغزم سفید شده بود و می گفت درس؟ برای چه؟ مشاورم با یک ویس تخریب کننده من را به خودم برگرداند. حالا در میانه‌ی درس خواندن این ها را مینویسم.

باید بروم.

: )
© من نوشت