من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

اولین از سلسله امتحانات

یکشنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۵، 15:42

اولین امتحان رو دادم. نه خیلی خوب بود و نه خیلی بد.

خیلی خوب برای من زمانیه که به تمام جواب‌ها مطمئنم اما این امتحان ۴ تا سوال داشت که دقیقاً نمیدونستم دنبال چه جوابی هستن. می‌تونستم چیزی بنویسم اما اون چیزی که نمره بدن یا نه؟ نمیدونم.

افتضاح نبود اما ایراداتی داشتم. امیدوارم از یک حدی پایین‌تر نگیرم. هر چند تصحیح هم کردم و یک نمره حدودی دستم دارم.

برای امتحان پس فردا باید بخونم. سرم درد می‌کنه کمی، با این که برگشتم خوابیدم.

چند وقتیه هر شب به آقای ح میگم چند بیدار میشی؟ میگه مثلا ۸ و من میگفتم و اووو من لطف کنم تهش ۸ و ربع بیدار شم. فردا صبح من ۸ بیدار میشدم و آقای ح کجا بودن؟ خواااب.

امروز اون هم امتحان داشت و گفتم فردا کی بیدار میشی؟ گفت ۴و ۳۰

گفتم خوبه ، من حدود ۵ بیدار میشم. پیام بده اگر بیدار شدی اگر نه خودم زنگ میزنم بیدارت میکنم.

۵ و ربع اینورا زنگ زدم و خواب بود= ))) خیلی خوبه.

بیدارش کردم و الان داشت میگفت بیدار شدم یکم خوندم برگشتم خوابیدم خیلی مزه میده.

من هیچ وقت نتونستم برای امتحانی بیدار شم و بعد برگردم بخوابم. حتی اگر نمی‌خوندم هم بیدار میموندم.

دیگه این که امروز با امتحان دادن بیشتر نگران شدم. نمیدونم این که ایرانی هستیم برای نگرانی کافی نیست؟ نیست احتمالا که من خودم رو نگران چیزهای دیگه هم می‌کنم.

آها

مامانمم امروز دوبار اسم دوست پسر اورد. دفعه دوم که عالی‌ترین حالت ممکن بود و گفت: صبح که داستی میرفتی استخاره گدفتم و آیه خوبی دراومد. گویا دوست پسرتم تحصیل کرده، نه چیز شوهرت تحصیل کرده ست.

حالا من امتجان رو داده بودم و از ۵ ییدار بودم. تنها چیزی که فکر نمیکردم بهش، دوست پسر تحصیلکرده ست.

دوست پسرمم گفت بگو وضع تحصیلی من خرابه. اگر منظورش با منه : )))

همبن. برم بخونم

: )
© من نوشت