من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

تعویق اندر تعویق

شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۵، 12:55

امتحانم تعویق خورد. این دومین امتحانه

کاشکی درست بگن مثلا تا آخر هفته تعویق میخوریم که من بتونم به زندگی‌م برسم. نوبت دندونپزشکمو کنسل کنم و نمیتونم حتی اونو فیکس کنم.

درس خوندن توی این شرایط واقعا ممکن نیست. من دروسی که خونده بودم رو هم نمی‌تونم پیش ببرم و ذهنم ایستاده.

فردا اگر میرفتم سر امتحان زیست بعید میدونم نمره خوبی می‌گرفتم. بهترین تصمیم در این ناعدالتی آموزشی همین بود.

امروز یکم دیگه زیست میخونم و امتحان بعدی که معلوم نیست باز هم کنسل بشه یا نه اونو جمع میکنم.

فردا هم میرم استخر [ اگر امشب نزدن]

احساس می‌کنم بدون آب میمیرم دیگه.

فشاری که این روزها داره بهم میاد بیش از اندازه ست. برنامه‌هام برای آینده کاملا روی هوا رفته و فقط سعی می‌کنم آروم برخورد کنم. خودم رو ناراحت نکنم و بیش از اندازه حرص نخورم. هر چند حرص هم بخورم حقمه.

از دست آقای ح هم ناراحتم. دیشب اومدم براش توضیح بدم و دیدم نمی‌تونم. دیگه توانایی این که هم به زیست فکر می‌کردم، هم به آینده نامعلوم (ممون) و هم اداره و چیرای دیگه ندارم.

بهش گقتم از دستش ناراحتم ولی نمیتونم چند تا چیز رو با هم بلند کنم و الان بهش نمیپردازم.

گفتم: قبل از این که من دوباره بیام بگم ناراحتم خودش مسئله رو رفع کنه.

واقعاً خواسته‌ی زیادی هم نیست.

خسته‌م واقعاً

خسته از این بلاتکلیفی، از اضطراب این روزها، از آینده از خودم و از ایرانی بودن!

کاش حداقل یک‌ ایرانی در شمال کشور بودم؛ مثل مشاورم

مشاورم میگفت: دیروز رکورد ساعت مطالعه رو زده‌ و اصلا از اخبار خبر نداره. پرسید مگه چی شده؟

خنده‌م گرفت واقعا. حتی توی ایران هم ما ایرانی‌تریم انگار. میگفت خبر رو دنبال نمی‌کنه.

گفتم من هم خبر رو دنبال نمی‌کنم، خبر من رو دنبال می‌کنه.

این که زنگ بزنم خاله‌م و بشنوم بگه اوه باز داره میزنه، یا زنگ بزنم خواهرم یا دایی‌ام! اینا دنبال کردن خبر نیست جزئی از زندگی منه.

می‌بینید، خبری که ما زندگی می‌کنیم، برای بقیه یک جمله ست که بخونن یا نخوننش.

دیروز هم ساعت مطالعه من با کتک و بدبختی شاید ۴ ساعت بود. اون هم در حالی که هر خط رو پنجاه بار میخوندم.

به نظرم بیشتر از همه جیز این که به آب و آرامش نیاز دارم مشخصه.

فردا باید برم توی آب و فراموش کنم کجا دارم زندگی می‌کنم و یا معلوم نیست که قراره با حمله زمینی مواجه بشم یا هر چی!

فردا باید فراموش کنم؛ حداقل برای لحظاتی.

: )
© من نوشت