بنویسم و برم
دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۵، 11:29
دیشب در حالی که احساس میکردم چند ثانیه مونده تا جیغزنان در خیابانها بدوم و فحش بدم به همه، آروم نشستم توی اتاقم. سکوت نجات دهنده بود.
۹۰ دقیقه فوتبال رو گاه به گاه با یکی از کانالها جک میکردم. دقیقه ۹۰ که تموم شد و آروم شده بودم رفتم پیش بابام و با هم این فینال ناجذاب رو دیدیدم. فکر نمیکردم اسپانیا قهرمان بشه البته آرژانتین هم مدنظرم نبود ولی فرانسه یا انگلیس بیشتر توی چشمم بودن.
در نهایت فینال رو هم دیدم.
امروز همچنان کمی بعضی چیزها روی مخمه ولی بهتر و آرومترم.
انرژی زندگی در این روزها بیشتر صرف سرپا موندن میشه. این که خودت رو حفظ کنی و سعی کنی به آینده مبهم فکر نکنی.
کاشکی فرصت داشتیم این انرژی برای کارهای دوست داشتنیتر خرج میکردیم.
همین
: )