خوابی موقتی.
زیر پتوام و میخوام بخوابم. به خودی خود این نکته عجیب نیست ولی این که من مدتهاست ظهر نمیخوابم و الان این تصمیم رو گرفتم نشون میده چیزی این وسط درست نیست.
خبر اصفهان جدای از این که موافق چه گروهی باشم قلبم رو به درد آورد. احساس میکنم سلامت روانی جامعه شبیه یک جوک بیمزه است.
صبح هم که داشتم درس میخوندم خواهرم صدام کرد: صدای بیرون رو نمیشنویی؟
گفتم: کولر رو روشن کردم. صدا نمیاد اینجا. گفت: انگار دعوا شده. دعوای طولانی هم هست
رفتم دم در و عجیب و غریباً. دو نفر دعواشون شده بود و یکی با چوب و دیگری با تبر بود. جدی تبر دستش بود. سرچ کردم گفتم نکنه این چیزی گه دیدم چاقو یا قمه بوده ولی خیر، واقعاً تبر دستش بود.
همسایهها وسط مشغول جداسازی این دو جاندار رو از هم جدا.
هر لحظه احساس میکنم این جامعه بیشتر رو به انحطاط و فروپاشیه. هیچ چیزی باقی نمونده انگار.
یکم پیش هم برنامه امتحانات نهایی استانهای جنوبی منتشر شد.
۲۰ م امتحان نهاییم تموم میشه و ۲۸ کنکور باید بدم.
خب میگفتن استانهای جنوبی کنکور ندن! چه کاریه؟ چرا این جور حذفمون کردن؟ من الان توی هشت روز چی رو باید جمع کنم؟ دو ماهه دارم تشریحی میخونم.
واقعا احساس میکنم امروز بیشتر از این نمیکشم و میخوام بخوابم فقط.
میخوام این سنگینی رو بگذارم زمین موقتاً.
چرا ولی این جور شد امسال؟ اه