من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

هفته‌ای پیش از روز موعود

شنبه سیزدهم تیر ۱۴۰۵، 17:29

امروز در حالی که برای بار نمیدونم چندم داشتم دین و زندگی عزیز رو می‌خوندم متوجه شدم برای درس‌های آخر بهترین کار خلاصه نویسی به صورت استفاده از کلمات کلیدیه.

مطالب پراکنده و پارگراف‌های مربوط به هر سر تیتر فاصله بین‌شون هست و چون من حافظه تصویری دارم، نمی‌تونم اون سر تیتر مناسب رو پیدا کنم.

بله ، در حالی که سن خر شاه رو دارم ( و شاید باز نیلوفر بپرسه مگر شاه، خر داشته؟ باید بگم بله. شاه مورد نظر در تلاش برای برقراری مساوات بوده) بله، سن خر شاه رو دارم و دارم کتاب دین و زندگی رو هی می‌خونم و هی سوال حل می‌کنم و هی میگم یا خدا این چرا یادم رفت.

در حالیه که دین و زندگی رو می‌خونم بابت ادبیات اضطراب میگیرم. حالا باز دین و زندگی از چارچوب معین کتاب نمی‌تونه بزنه بیرون و به معنای واقعی حفظیه اما ادبیات حفظی نیست بلکه یادگیری داره و شیطنت.

شیطنت‌های ناجوانمردانه؛

این که نهاد رو کج کنی و بذاری سرجاش فلان چیز میشه یا اگر به سر اشاره کرده مجاز از فلان و بهمانه. حالا یک جا دیگه این سر اون سر نیست بلکه خر شاهه.

همین طور که دارم غر میزنم باید نفس عمیق بکشم و برنامه بریزم تا هفته آینده این گره‌های ذهنی رو باز کنم. چون من روزهای امتحان قفل می‌کنم و می‌تونم از زندگی لذت ببرم. شب امتحان کار خاصی از دستم برنمیاد.

از دروس عمومی که هر کدوم یک سازی و رقصی داره میگذره و میرسم به دروس تخصصی.

دروس تخصصی رو هر نمیزنم. نه که فولم نه، من هیچ وقت فول نیستم فقط حوصله ندارم. درس تخصصی کاملاً مشخصه یعنی چی.

با همه اینا یکسری اولویت بندی معین کردم که توی ۵ روز انجام بدم و از اضطراب کشنده به اضطراب نرمال‌تری برسم.

کمی دراز کشیدم تا برم سراغ ریاضی.

چه روزها و ساعت‌هایی، چقدر عجیب و چی؟ نمیدونم.

: )
© من نوشت