من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

خشونت

شنبه چهارم تیر ۱۴۰۱، 11:49

این روزها بیشتر به این نتیجه رسیدم که من آدم مهربونی م

ولی بامحبت نیستم. یا روش محبتم فرق داره  شایدم کلامی نیستم.

دارم فکر می کنم یکم بامحبت تر باشم.

شاید این یه چیز ذاتی باشه؟ شایدم نباشه. ولی حتما میشه کمی متعادل‌ترش کرد.

الان که دارم با خودم فکر میکنم به این نتیجه رسیدم شاید به خاطر پوشندن این که احساساتی هستم

همچین روشی رو در پیش گرفتم ناخودآگاهانه.

توی کودکی من حساس و احساساتی بودم و همیشه از سوی بقیه مورد سرزنش بودم یا داشتن
راهکار میدادن بهم. شاید بهتر بود ازم میخواستن احساساتمو بپذیرم تا این که

سرکوبشون کنم یا چادری بندارم روشون و قایمشون کنم.

همه ی این بحث از اونجا شروع شد و به ذهنم اومد که خواهرم که بارداره گفت بیا پیشم.

تو خشنی بهتره.

قیافه من: | من چه خشونتی دارم. فقط به زور غذا بهش میدادم و محل نمیدادم اگر

میگفت نمیخورم. چون باید میخورد. و همین که میذاشتم کنارش و میگفتم بخور، یکم بخور زشته

اونم میخورد. ولی جدی من خشن نبودم :((

بعد منطقی م هم خیلی تاثیر داشته، همیشه به مسایل جوری نگاه میکنم که احساسات رو نادیده میگیرم

و به نظرم اگر باید بشه، حتما باید بشه و بهونه فایده ای نداره. همین رو هم همیشه توی مشورت ها میگم

و این باعث میشه خشن به نظر بیام.

آقا من نازی مممم، چرا اینجور میگن اصن. : (((

روش محبتم فرق داره. ولی انگار باید بیشتر کلامی و لطیف باشم.

 

 

: )
© من نوشت