من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

یکشنبه بیست و ششم تیر ۱۴۰۱، 1:14

این ذوقای اول رابطه رو واقعا دوست دارم

: ))))

برای کسی هم که تعریف نمی‌کنم مجبورم بیام اینجا بنویسم.

دیشب داشتم با فاطمه صحبت میکردم و گفتم سر یه مسئله‌ای از (ا) عصبانی‌م و به نظرت دعواش کنم یا نه.

و (ا) که نبودش چند وقتی، همون موقع پیام داد.

دیگه نشد دعوا راه بندازم: (((

امروز داشتم با (ا) صحبت می‌کردم بعد مسخره می‌کرد که

عکس قدی بده ببینم حالت خوب شده یا نه.

منم ویدئو مسیج گرفتم و فاک نشونش دادم.

بعد اون گفت عه عینک میزنی.

بعدترش گفت عه موهاتم چه پره ماشالله.

قیافه من پشت گوشی😅🥵

گفتم نگاه نکن دیگه ویدیو مسیج رو.

برگشت گفت: بخدا یه بار دیدمش.

بعد کثافت از قیافه‌ت ویدیو دادی 

لخت نفرستادی که خجالت میکشی

😂😂😂😂

بخدا نمیدونه من چقدر خجالتی‌م و با چه مبارزه‌ای

خودمو رها کردم.

البته میگه که میدونم.

من خیلی سفت و سختگیر بودم و حالا دارم تمرین میکنم

رها باشم. این رهایی اعتماد به نفس خودم رو هم بیشتر

نشون میده.

همین که از خودم و قیافه‌م راضی‌م و میتونم سلفی رو باز کنم عکس بدم واقعا حس خوبی میده🚶‍♀️🤭

 

: )
© من نوشت