من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

این چند روز

شنبه یازدهم تیر ۱۴۰۱، 0:36

سه شنبه آخرین امتحان کارشناسی رو دادم.

چه حس عجیبی دارم.

پایان 16 سال درس خوندن و امتحان داشتن رو هنوز نتونستم باور کنم.

گاهی هنوز حتی باورم نمیشه بزرگ شدم و بیشتر منتظرم کسی تکونم بده

و از خواب بیدارم کنه.

از مهر میرم مدرسه و این استرس میده بهم. حس های موذی بهم هجوم میارن

و من عقب می زنمشون. ولی میترسم. همه ش فکر میکنم نکنه معلم خوبی نشم؟

نکنه خوب بودن در این شغل هم مثل بقیه ی چیزا دود شه بره توی هوا؟

دلم میخواد گریه کنم. خیلی نا آماده به نظر میرسم ولی خب چیزی که باعث آرامشم میشه

اینه که حداقل هر چی تیوری بوده رو سعی کردم کامل یادبگیرم.

رها کنم فعلا. لذت ببرم تا بعدا

--

خبر بعدی اینه که یکی از دوستام پیام داد فراز برگشته و توی اینستا

استوری گذاشته.

اینستای همدیگه رو نداشتیم اخه. ریکوست دادم که اگر خواست اکسپت کنه.

نمیدونم برخوردش چی میتونه باشه.

این رفتارای عجیب و غریبی که دیدم از آدمای زیاد میدونم که باید انتظار تغییر زیاد

یا حتی هم صحبت نشدن رو هم داشته باشم.

چه غم انگیز.

البته امیدوارم اینجور نباشه.

------

گاهی فکر می کنم برای زندگی کردن ساخته نشدم. همه چیز برام پیچیده و عجیبه.

از این همه تردید هم خسته شدم.

انسان بودن چیزی متفاوت از منه.

 

: )
© من نوشت