من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

دو شب نخوابیدن

چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۱، 12:13

دو شبه نخوابیدم.

خسته نیستم فقط حالش خوب شه.

دیشب ساعت دو به زور بلندش کردم بردمش بیمارستان

تا شش صبح اونجا بودیم.

پرسنل بیمارستان خیلی خوب بودن. نمی‌دونم چرا این قدر نسبت بهشون هجمه هست. 

پاشویه و خوردن مایعات فراوان جواب نداده بود.

استرس گردو یه طرف استرس خود خواهرم یه طرف.

گردو سومین حاملگی خواهرمه که تا الانم خیلی زحمت کشیده براش. 

الانم که بیدار شدم حالش هنوز خوب نیست.

آدم توی مریضی اطرافیان خیلی مستاصله.

هر کاری که به ذهنت میاد انجام میدی ولی بازم ناتوانی.

از غذاهای من درآوردی مامانم گذاشتم روی گاز داره قل قل می‌کنه.

باز خوبه شوهر خواهر خوبه

اگر دو نفرشون با هم مریض بودن فرار می‌کردم😂😂

 

: )
© من نوشت