تکرار و تکرار
از این که میام اینجا غر میزنم خجالت میکشم.
نباید خجالت بکشم. نباید.
__
اگر یه نمودار از وضعیت شلوغی خونه ما بکشن
تعداد روزهایی که در آرامش بودیم واقعا دیدنی و شمردنیه.
نمیدونم چرا از این شلوغی انگار لذت میبرن.
من آدم جمع نیستم.
یعنی هستم ولی نه در این شرایط که خودمون بسیار خستهایم و هزارتا کار داریم.
گاهی احساس میکنم من سخت گیرم.
بهترین شرایط رو میخوام و از این که خودمو به خاطر کار الکی توی زحمت بندازم بدم میاد.
این چند روز به شدت همه چی رو اعصابم بوده
با این که چیزی نگفتم و واکنشی نشون ندادم اما اصلا شرایط خوبی نداشتم.
چیزهایی که ازشون این چند وقت ناراحت بودم تکرار میشن.
همون مسائل قبلین.
و بدتر از همه اینه هیچ مطلقا هیچ کنترلی رو اتفاق افتادن یا نیفتادنشون ندارم.
برنامه ریزی هم جواب نمیده.
نمیدونم چطور میتونم شرایط رو تغییر بدم.
راههای موجود رو بنویسم؟
دلم نمیخواد این سیکل معیوب که همون مشکلات قدیمی رو تکرار میکنه تا سالها همراهم باشه.
از اون ور راهی رو هم در نظر ندارم.
چقدر خسته و سرگردون.
__
گاهی فکر میکنم شاید شرکت در آزمونی بهونهی خوبی باشه که همه رو بندازم بیرون😬
توی سال کنکور تا حدودی نقشه گیرا بود.
__
بوتیک خواهرمو داریم راه میندازیم.
خوشحالم براش.
امیدوارم براش بگیره و زود مستقل شه^_^
__
کتاب فلسفه تنهایی منو میترسونه.
یه جاهاییش واقعا منو توضیح میده
ولی خوب یه جاهاییش هم خداروشکر من نیستم.
اما خواهرم خیلی شبیه هست.