اشکها
قبلا میشنیدم که میگفتن خوشبحال طرف راحت گریه میکنه
ولی متوجه نمیشدم منظورشون چیه.
امروز خیلی حالم بد بود میخواستم گریه کنم
گریهم نمیاومد.
دیگه فقط تلاش کردن برای گریه رو تو کارنامه نداشتم که اونم اضافه شد.
من قبلا از اینا بودم که با هر چیز کوچک و احساسی به راحتی گریهم میگرفت.
یه طوری بود که میگفتم میرم تست بازیگری میدم و میشینم زار زار گریه میکنم = ))
خلاصه این روزا هم دلم گرفته هم گریهم نمیاد.
دوستام هر کی هم باهام حرف میزنه ناراحته.
گاهی فکر میکنم آدم خوشحالم هست؟ یا یه افسانه شده؟
+ امشب امیر پیام داد.
گفت حرف بزن، حالم خرابه.
(چه آدم خوبی رو انتخاب کرده بود : )) )
خداییش از عصر تا الان این قدر اتفاقا چرت و پرت و پراسترس برا افتاد که واقعا دیگه حوصله ناله نداشتم
براش دلقک بازی در اوردم که حال خودمم خوب شه.-_-
+امروز این قدر جریانات داشتم که انگار دو روز بوده.
بیچاره دخترخاله م که عصری ناله های منو گوش داد.
بیست و سوم تولدشو، براش یه چیز خوب میخرم.
+دوباره همه چیز داره بهم گره میخوره.
دوباره داره حالم از روابط فامیلی بهم میخوره.
خدایا خودت زودتر این کرونا رو تموم کن.
از اون طرف این مشکل جدیدو حل کن.
واقعا دلم میخواد اینبار اراده انسانی و اینا رو تو کوزه کنم و امید ببندم به حل شدن های یهویی.