من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

دستاویز

پنجشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۰، 2:46

عشق دستاویز مناسبی برای ادامه ست؟

من واقعا نمی‌دونم چی خوشحالم می‌کنه.

در اصل هیچی نمی‌دونم.

گاهی می‌گم وجود نفر دیگه شاید باعث شه زندگی قشنگ تر شه. ولی ته دلم میدونم این مال داستاناست. 

اون عشق رمانتیک و احساسات اتشین برای شهر قصه‌هاست.

حتی اگر برای شهر قصه‌ها نباشه هم کجا می‌خواد پیدا بشه؟

دست رو دست بذاریم و روزها بگذرن تا ببینم عشق میاد یا نه؟

نه عشق به جنس مخالف دستاویز مناسبی نیست.

شاید عشق از نوع دیگه رو باید پیدا کرد.

شاید باید به دنبال مفهوم دیگه‌ای بود.

__

بالاخره کتابام رو تونستم پس بگیرم.

با شعار جنگ جنگ تا پیروزی اونقدر پیش رفتم تا تونستم روی اون بیشعورو کم کنم و کتابام رو پس بگیرم.

حقیقتا زورکی پسشون گرفتم ولی میدونم اگر پسشون نمی گرفتم هیج وقت خودمو نمی بخشیدم و احساس بی عرضه بودن میداشتم.

هنوز کتابا به دستم نرسیدن و توی پستن.

امیدوارم سالم باشن.

کتاباش رو هنوز نفرستادم براش اگر اون کتابی که برای تولدش هدیه گرفته بودمو پس فرستاده باشه، دنگ کافه‌مو میذارم لا کتابا😂😅

حس می‌کنم کار ضایعیه ولی خوشمم نمیاد حتی یه هزاری از اون گرفته باشم.

__

دلم میخواد این ماه برم کلاس رانندگی ولی چطور یه دفعه اون مقدار پولو بدم؟

حقیقتا هزینه‌ش برام سنگینه.

فکر می‌‌کنم حول و حوش یک میلیون اینورا باشه.

هوف

_

 من برای خودمم زنده نیستم.

__

: )
© من نوشت