بیخود و بیجهتها
این جور که هی دارن تعویق میندازن امتحانات رو میبینید سال دیگه شده و من هنوز درگیر درس خوندنم : )))
البته واقع بینانه نگاه کنم من از تعویقها ناراحت نیستم واقعاً عقب افتادم و هر چقدر دیرتر باشه به نفعمه.
امیدوارم دو هفتهای هم این کنکور لعنتی رو ببرن اونورتر بلکه من برسم اونم جمع ببندم.
خلاصه در این کشور قاراش میش با ابرتورم من درگیر تاریخ امتحاناتم و نمرهی بیست گرفتن.
یکم آرومتر شدم و از حال و هوای من بدبختم در اومدم. هر چند خوشبخت هم نیستم ولی بدبخت هم نیستم خداییش.
تفاوت این بار برای من اینه که من همیشه هر امتحانی رو سه چهار دور خونده بودم و برای کامل بودن میرفتم سر جلسه ولی این بار دارم تلاش میکنم از اندوختههام استفاده کنم.
این که مقداری نخونده دارم در لحظاتی بهم حس ناکامی میده و در لحظه دیگه هم میگه این قدر صفر و صد نباش.
نمیدونم ته این جاده چی منتظرمه ولی فعلاً دارم راه میرم، راه میرم تا برسم.
زمانهایی که استرس دارم دست میذارم روی خودم و ایرادهای بنی اسرائیلی میگیرم.
امروز وسط درس زمین شناسی یکهو با خودم گفتم: من چقدر ساده و گوگولیام.
ساده نه به معنای سادهلوح، به معنای دور از حاشیه بودن و آروم بودن. پر سر و صدا نیستم و شیطنت آنچنانی ندارم. ویژگی بدی نیست، میتونید با آرامش کنار من بشینید و بعد از چند دقیقه جدی جدی حس کنید هیچ چیز آنچنان مهم نیست که شما رو بهم بریزه.
اما نمیدونم. شاید میتونستم کمی کمتر آرام باشم؟ نه؟
دیروز که از خودم پرسیدم: خدایا چرا من فحش نمیدم؟
فحش بلدما خوبم بلدم ولی اصلاً دوست ندارم. کلمات رو تصور میکنم و تصویرسازی قویی دارم و همین باعث میشه فحشها چیزی بیشتر از یک کلمه باشند.
گاهاً که معتقد باشم یک آدم واقعاً تجسم فحشهای زشته، از اونا استفاده میکنم.
همین جور هر روز یک ایراد بیخودی روی خودم میذارم. نمیدونم حتی مشکلم با خودم چیه
زن تو همین طور هم خوبی و همین چیزها خوبت کرده، چرا ایراد میگیری الکی؟
افول یک انسان.