من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

پراکنده‌ها

چهارشنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۵، 15:25

ذهنم آشفته است و می‌خوام هر چیزی رو که به ذهنم میاد بنویسم، هر چیز بی‌ربط و مسخره

امروز دیر بیدار شدم. صبح که بیدار شدم خوابم گرفت و نتونستم به موقع به کارام برسم.

نوبت پوست هم داشتم و اون رو هم رفتم. برگشتم و مامان یکسری حرف‌ها راجع به کس دیگری زد و یکهو دیدم که از کار افتادم

سلسله اتفاقات باعث شدن یکهو از کار بیفتم.

مثلا احساس کنم کلی کار اشتباه کردم که دقیقاً حتی نمیدونم چکاری!

اومدم دراز بکشم که کمی بخوابم و احساسات رو به خواب بسپرم.

امروز سنگینه برام، سنگین. خسته هم هستم کمی.

کاشکی امروز ابر بود، سبک و آزاد و در آسمان.

کاشکی یک جور دیگه بود همه چیز. حتی مطمئن نیستم این همه چیز خودم رو هم دربر میگیره یا نه ولی فکر کنم آره.

دوست داشتم کلاس تصویرسازی ثبت نام و وقت نمی‌کنم.

دوست داشتم شنا برم و استخر بسته است. جالبه از وقتی من شنا یادگرفتم یکی یکی استخرهای اطرافم به دلیل غرق شدن یکی دارن بسته میشن.

به ترس از آب خودم غلبه کردم ولی این چیه دیگه آخه.

کاشکی میدونستم الان چی میخوام.

انگار هیچی نمیخوام جر سکوت و آرامش.

یک خیال راحت.

میخوابم و امیدوارم حالم در بیدار بهتر باشه

: )
© من نوشت