من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

از مراسم تا عینک

سه شنبه دوم تیر ۱۴۰۵، 0:43

H:

سرنوشت

چه واژه‌ی غریبی😔

Susan:

چرا؟

H:

خیلی توش قطعیت و قدر و قضا داره😂

Susan:

همونطور که منو توی دام تو انداخت😔

H:

هععععی

شما خودتون صیادید

دام کجا بود😔

Susan:

منو به دام ننداختی یعنی؟😔

H:

من خودم در دام افتادم😔

Susan:

نه عزیزم توی دام نیفتادی

تو توی عسل افتادی😔

اما من می‌خوام توی دام تو باشم چون تو صیادی😔

H:

توی عسل که افتادم

ولی چاره‌ای نداشتم😔

ناچار بودم از شما

Susan:

تو ناچاری از من

و من دچار تو

: )
© من نوشت