روزهای زندگی
مادربزرگ اومده خونمون.
هفته پیش هم سه روز اینجا بود.
بودنش توی خونمون خیلی خوبه
یه خانم آروم و باسواد که با تکنولوژی هم آشناست.
یه جاهایی مادربزرگم رو الگو قرار دادم
مثلا با این که سنش تقریبا بالاست
ولی تمام سوراخ سنبه های گوشی رو میشناسه
و هر نوه ای رو که میبینه ازش میخواد
درست بهش یاد بده که فلان مشکل چطور حل میشه.
این اشتیاق به یادگیری ش عالیه.
( اونروز داشتیم آمیرزا بازی میکردیم
و یه کلمه رو نمی تونستیم پیدا کنیم.
گفت یه لحظه گوشی رو بده،
گوشی رو گرفت و رفت تو اسکرین شات ها یه عکس رو باز کرد.
گفت از توی نت جواب ها رو پیدا کردم و عکس گرفتم
برای هر وقت که خسته شدم از مرحله ای😬😄)
___
امروز صبح دختر گلی بودم.
پاشدم رفتم کتابخونه،کتابا رو پس دادم
رفتم دنبال مادربزرگم
بعد هم رفتم آرایشگاه😄
الان زیباروی هستم.
کارام رو انجام دادم واقعا راحت شدم.
ولی کتابخونه ها نیمه بازن.
نمیشه وارد شی و اونجا درس بخونی.
ولی خب احتمالا تابستون از کتاباش بیشتر استفاده کنم.
___
استاد فناوری مون این قدر خوب کار با فتوشاپ رو یاد داد
و این قدر جزییات مختلف رو بهمون گفت که امیدوارم
هر چی خوبی هست توی زندگی به سمتش حرکت کنه.
فتوشاپ برای من یکم غول بود ولی چون از اول ترم
و جلسه به جلسه پیش رفتیم
خیلی خوب یادگرفتم.
بعد از این که دیدم اونو یادگرفتم
یه آموزش طراحی لوگوی توی طرح ضیافت فرادرس دیدم
که رایگانش کرده بودن و ثبت نام کردم.
امروز اخرین مهلت برای دانلود کردنش بود، که دانلودش کردم.
شاید به زودی از اینجا کوچ کنم و یه سایت بزنم.
اینجا امنیت نداره برام و همه ش فکر میکنم الانه که
سرورش بترکه و همه خاطراتم دود شن.
___
فردا اولین امتحانم را دارم
استرسشو ندارم.
عجیبه.
استرس هیچ کدومو ندارم.
آینده یکم برام مبهم شده، یه چیزایی از آینده میخوام
که کمی دور از دسترسن ولی با تلاش زیاد دسترسی پیدا خواهم کرد.
ولی نمی دونم تصمیم درستی هستن یا نه.
___
طراحی جدیدم😁
من وقتی یکی از طرح هام کامل میشه
خیلی ذوق می کنم و دلم می خواد به بقیه نشون بدم و عکسشو براشون بفرستم.
ولی خب به نظرم برای بقیه آزار دهنده ست .
برای همین پس اینجا میذارم😌
