من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

چکاب

چهارشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۰، 16:32

برای چکاب قلبم پیش دکتر رفتم.

اولش کلی اذیتم کرد که پیرزن شدی.

بعد سوال و جواب ها

گفت که دختر روشنفکری هستی و برای خودت احترام

و ارزش قائلی. 

مثل نویسنده ها هستی.

و ... .

توی فواصل مختلفی که اکو و نوار قلب و دارو ها رو نشونش دادم

باهام صحبت کرد.

گفت خودتو نجات بده.

افکارت خوبن ولی باید درونتو درست کنی.

چندین بار تاکید کرد خودتو نجات بده.

یه کتاب هم بهم معرفی کرد.

 خیلی عجیب بود رفتارش.

آخرین باری که غریبه ای  وقت گذاشته بود و یه سری توصیه ها کرده بود، زمان زیادی میگذره.

 

اصرارش به نجات چند روزی هست منو به فکر برده

و به راهکارها فکر می کنم.

 

+شنبه میرم باشگاه.

باید از خونه بزنم بیرون.

خسته م از خونه و خبرا و فکرا.

: )
© من نوشت