من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

سه شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۴۰۰، 11:5

 

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم

همراز عشق و همنفس جام باده ایم

بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند

تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده ای

ما آن شقایقیم که با داغ زاده ایم

پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستاده ایم

کار از تو می رود مددی ای دلیل راه!

که انصاف می دهیم و ز ره اوفتاده ایم

چو لاله می مبین و قدح در میان کار

این داغ بین که بر دل خونین نهاده ایم

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست

نقش غلط مبین که همان لوح ساده ایم

: )
© من نوشت