من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

استرس یا اضطراب

شنبه سی ام تیر ۱۴۰۳، 21:3

سر انجام کارهای اداری به شدت استرس می‌گیرم. انگار که همه چیز مشخصه و من هیچ کاری نمی‌تونم انجام بدم. به شدت احساس ناکفایتی و درماندگی می‌کنم. به خاطر فرار از این حسه که دارم درس میخونم. تنها کاری که برای خودم می‌تونم انجام بدم دوری از این آدماست. اون محیط من رو به بدترین روزهای عمرم میبرم. درماندگی که اون موقع داشتم. انگار بعضی حس‌ها فراموش نمیشن. تروما میشن و میمونن با آدم.

راستی امروز جواب پرونده‌ای که دو سال منتظرش بودیم اومد. بالاخره نتیجه منصفاته بود و فکر کنم کمی راحت شدیم. امروز وقتی شنیدم نتیجه اومده میخواستم برای تمام حس های این دو سال گریه کنم. گریه کنم که سخن گذشت اما گذشت.

باید مراقب جوونه‌ی شادی توی دلم باشم. حالا که ررشد کرده نباید بذازم لگدش کنن. این جوونه نور امید منه.

: )
© من نوشت