گفتگو
نیاز به گفتگو رو بیشتر از هر زمان دیگهای احساس میکنم. چت کردن با دوستام وقت زیادی ازم میگیره و در نتیجه خیلی صحبت نمیکنیم. دلم میخواد صحبت کنم، طولانی و پر از شور و شوق. حالا وقت ندارم اما زمان دیگه؟
البته ح-جدید- هر چند شب یکبار برایم ویدیویی از کانال یوتوبش میفرسته و من نگاه میکنم و نظرمو بهش میگم و دفعه بعد اشکالی که گرفتم رو رفع میکنه. حس خوبی میده یکی نظرت رو این قدر قبول داشته باشه.
طراحی کردن رو خیلی دوست دارم. هنوز باورم نمیشه میتونم طراحی کنم. عاشق کشیدن خط و خطوطم. این که تفریح و سرگرمی جز کتاب خوندن پیدا کردم بهم حس خوبی میده. انگار باز هم خودمم.
راستی گفتم باز هم خودمم! شما خس نمیکنید چقدر تغییر کردم؟ بیشتر از هر وقت دیگه حس میکنم به خودم برگشتم. سرگشته نیستم و گمشدهای ندارم. با خودم آشتیم. من خوئم نوشتههای قبلم رو میخونم روند خوب شدنمو میبینم. روندی که برای رسیدن بهش خیلی تلاش کردم. آه خدایا ممنونتم.
دیگه باید برم. کتابها منتظر منن و تستهای فراوانی صدام میکنن.