زندگی
عاشق روزای سردی هستم
که میرم تو حیاط و دست و صورتمو
میشورم و میتونم برگردم توی
اتاق و حالا میتونم برم زیر پتو
___
زمستون که میرسه
من از همیشه رقیقتر میشم.
رقیق و نازک.
___
به خیلی چیزها عادت کردم
و از طرفی بعضی چیزها داره خوب پیش میره
چند روزیه که از کار خسته شدم
تماماً غر میزدم
ولی دیروز جشن خوبی داشتیم
و خانوادهها همکاری کردن. دوستم
میگفت این همکاری به خاطر راضی بودنشه
خیلی جدی نگرفتم.
و عصر با یکی از هم دورههام تماس گرفتم
گفت که بازرسی که از کلاست دیدن کرده
هر جا رفته اسمتو اورده و گفته چقدر عالی هستی.
اما خیلی خسته و ناله کن شدم : ))
___
یکی از کارهایی که دلم میخواست
انجام بدم رو این هفته انجام میدم
امیدوارم به خوبی انجام بشه
____
دلم سرگرمیهای خودمو میخواد.
کتاب خوندن
طراحی کردن
فیلم دیدن
زبان خواندن
ولی به هیچ کدوم درست نمیرسم.
دلم برای خودم، برای خود غرق شده در سرگرمی
تنگ شده.
کم کم باید برنامهمرو درست بچینم.
___
پارسال من یک دوره افسردگی شدید گرفتم
و الان خوبم.
الان که خوبم نسبتاً باید بگم
هنوز با کارهای کرده و نکرده اون دوران
دارم دست و پنجه نرم میکنم.
یه موقعهایی بابتش خودمو سرزنش
میکنم ولی واقعا من چیزی کم نذاشتم
کلی تلاش کردم تا برگشتم.
این برگشتن به قدری سخت بود
که هزاران بار ممنون خودمم
___
رو یه پسره سر خیابونمون کراش زدم
شمارهشم دارم
و فقط مونده پیام بدم بهش
بگم داش بیا آشنا شیم تو رو خدا
: )))
بیشعور من به این خوبی
چرا نباید بهم پیام بدی؟
___