من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

ای  بابا

سه شنبه بیست و پنجم آبان ۱۴۰۰، 19:59

پریشب توی خواب گلوم خشک خشک بود.

نتونستم بخوابم.

صبح پاشدم گلوم خشک بود و سردرد و چشم درد داشتم

و دمای بدنمم نرمال نبود. تب نداشتم ولی یه جوری بودم.

عصر رفتم دکتر و گفت علائم خاصی نداری

به نظر من چیز خاصی نیست و بیماری فصلیه.

صبح زود احساس کردم خیلی گشنمه و قندم افتاده

منتظر موندم تا اذان که مامان اینا بیدار بشن

و رفتم پیششون.

جز چشم درد و سردرد، تب هم کردم.

گشنه‌م هم بود خیلی زیاد. دیشبم درست غذا نخورده بودم.

حالم خوب نبود تا شوهر خاله‌م اومد یه سرم زد و با شونصد تا امپول داخلش😬

تا ساعت ۱۵ خواب بودم. باورم نمیشد ساعت سه باشه.

فکر میکردم ساعت دهی دوازدهی باشه:/

اما دیگه حالم خوب بود.

الانم خوبم. تب سنج رو گذاشتم دم دستم. ماسک زدم

و نمی‌دونم کروناست یا یه کوفت دیگه.

پارسال همین موقع ها بود دو روز مریض شدم

یهویی حالم بد شد و خوب شدم سریع.

امیدوارم این یکی هم مثل قبلی باشه.

واقعا سردرگمم که دقیقا چکار کنم جز صبر تا علائمم دقیق تر شن😩

هوف

___

برنامه های این هفته هم کنسله.

__

: )
© من نوشت