من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

حمایت

سه شنبه هجدهم آبان ۱۴۰۰، 23:5

حمایت برای هر کسی توی خانواده ما تعریف متفاوتی داره 

و متفاوت‌ترین معنای حمایت رو من دارم.

گاهی اوقات واقعا اذیت میشم چیزی به نام استقلال و حمایت در کنار اون تعریف نشده است.

این که خیلی از کارا رو انجام بدی تا مبادا فرد آسیب ببینه اصلا حمایت نیست.

بهترین مثالش این میشه که به بچه ت غذا بدی و نذاری قاشق رو برداره چون کوچیکه و از دستش می افته

پس اذیت میشه و تو همه ش بهش غذا بدی.

یا بند کفششو همه ش ببندی و یادش ندی.

خب تا کی؟ ایا این همون معنای جلوی رشد گرفتن مگه نیست؟

همون مثال ها در معنای وسیع تری توی زندگی اکثر ما دخترا هست.

اعتماد به نفسم سر این محدودیت های مثلا از سر لطف کاملا اومده پایین.

تمام تلاشم اینه این محدودیتای حمایتی رو کم کنم.

درسته ممکنه لطف باشه و یا حتی کارم رو راحت تر کرده باشن ولی بی دست و پایی بعدش چی؟

تفکرات من کاملا استقلال رو میخواد و هر رفتار کوچیک خلاف این موضوع تا مدت ها بهم احساس ضعف میده

و من متنفرم کارم رو بقیه انجام بدن.

امیدوارم به این مسیر استقلال که ممکنه بارها اشتباه کنم

امیدوارم به اون شخصیتی که توی ذهنم هست و براش تلاش می کنم.

----

 

 

: )
© من نوشت