من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

خالی شده مثل توپ سوراخ

سه شنبه یازدهم آبان ۱۴۰۰، 0:52

زبان می‌خونم ولی یه جوریه

به دلم نیست.

حس می‌کنم توی ذهنم نمیره و عجیبه برام.

وقت زیادی میذارم براش  ولی انگار هیچ کاری نمی‌کنم.

صبور باشم. 

___

بی‌حوصله شدم.

شبیه خودم نیستم.

چقدر فاصله ست.

نکنه مقصد همینجاست؟

__

باید کتاب بخونم‌. وقتی کتاب می‌خونم حالم خوبه.

احساسم بهتره.

باید بخونم.

___

سریال مدرن لاو رو میبینم.

ساده و بی غل و غش.

برای تقویت زبان میبینمش و دوسش دارم.

آه عزیز تلاشگر‌

___

پیام نداد.

حس می‌کنم درست فکر می‌کردم که دنبال کار ارزون و الکی بوده طرف‌.

گفته بذار تیری در تاریکی بزنم‌🤔

خداروشکر که کلاه سرم نرفت.

بازم بهم درخواست میدن؟

خوشم اومده تازه.

ولی اونموقع که فکر نمی‌کردم کسی بهم جیمیل بده بهتر بود منتظر هم نبودم.

ولی میتونم امیدوار باشم ته این انتظار خوب باشه.

__

امیر رو این چهارشنبه نمی‌بینم.

حوصله ندارم.

اصلا توی مود نیستم.

از طرفی تا اخر این ماه اینجاست و بعدش میره.

تا قبل از رفتن میبینمش.

امروز شماره‌م رو گرفت.

یه قدم پیشرفت کرد🤷‍♀️

___

من وقتی با یکی وارد مکالمه میشم دوست دارم ازم سوال بپرسه تا جواب بدم.

و این چیزیه که خیلی از دوستام نمی دونن‌.

سوالات جزیی پرسیدن باعث میشه سر ذوق بیام و از کم حرف به پرحرف تغییر مسیر بدم.

__

 

 

: )
© من نوشت