امروز
امروز یه جیمیل داشتم و پیشنهاد کار بود.
عجیب بود برام و انتظارشو نداشتم.
خب خودم رزومه داده بودم ولی فکر میکردم الکیه.
کارش برای من جدید بود و ایدهای از هزینه ای که باید میگرفتم نداشتم.
صاحب کار هم زرنگ بود و قیمت رو از من میخواست.
این قسمت بود که خداروشکر کردم
که ممد رو نگه داشتم و وحشی بازی در نیاوردم.
پیام دادم بهش و ازش کمک گرفتم.
بچهم چقدر گلهههه گل.
تازه وصلم کرد به یه نفر دیگه و گفت از اونم کمک بگیر.
[اخرش مخم زده میشه ببینید کی گفتم.]
خلاصه یکسری آدم گل اومدن سر راهم و راهنماییم کردن و
گذاشتن سرم کلاه نره.
چون اگر خودم تنها بودم ممکن بود با صلوات محمدی هم کارو برعهده بگیرم و رایگان کار کنم.
خلاصه قرار شد اگر مایل به همکاری بودم از اون اقاهه توضیحات بیشتری بخوام و بگم جزیی تر توضیح بده.
منم فعلا گفتم که جزییات بیشتری نیاز دارم.
فردا جواب میده؟ نمیده؟
هیجان زدهم.
امیدوارم کار خوب و مناسب من باشه و پولشم اوک باشه
و به به.
البته ممکنه که جواب نده. اخه یکم زرنگ بازی داشت درمیاورد و ممکنه میخواسته سنگ مفت گنجشک مفت طور رفتار کنه.
خلاصه بگم از این که کسی پیدا شد از سردرگمی نجاتم داد خوشحالم.
دوست خوبه.
__
جدیدا به این نتیجه رسیدم آدما با یه حداقل هوش رو به بالا رو هر جا بذارید تا حدودی موفق میشن و بهتر از بقیه عمل میکنن.
اصلا ربطی به فیلد کاریشون نداره میتونن تجربه های دورشون رو به تجربه ی مشابه تبدیل کنن و باز هم موفق شن.
چقدر عجیب.
___
زبان میخونم. بچه خوبی شدم.
استادم ازم تعریف داد گفت که از سرعت حرف زدنت خوشم میاد.
هه.
__
چهارشنبه امیر رو ببینم یا نبینم؟
__