من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

چقدر پیچیده

سه شنبه چهارم آبان ۱۴۰۰، 2:13

گفته بودم انگار نژادپرسته؟

 

امشب با یه گفتگوی خیلی خوب شروع شد.

کلی کیف کردیم دو تامون. تشابهاتمون و خانواده ها رو بررسی کردیم.

آقا باید گند بزنه و نذاره یه شب با حس خوب بخوابیم

بازم یه چیز چرت گفت.

خیلی جدی براش نوشتم که ( به نظرم سر یه چیزیی باید کنار بیایم که دلخوری پیش نیاد.

من واقعا از این بحثی که پیش میکشی خوشم نمیاد.)

بدون هیچ حرف پس و پیشی عذر خواهی کرد.

توضیح دادم که منظور من عذرخواهی نبوده.

پرسید که ناراحت شدم یا نه؟

گفتم که نه ناراحت نشدم. ( کمی ناراحت شده بودم و اونم متوجه شده بود ولی دلیلی به کش دادن ماجرا ندیدم وقتی سریع عذرخواهی کرد)

بازم عذرخواهی کرد.

و خواست بدونه که ناراحت شم چکار میکنم؟  بلاکش می‌کنم؟

منم راستشو گفتم‌ که خب من زود ناراحت نمیشم و خیلی راه میام با طرف مقابلم ولی اگر ببینم داره ناراحتم می‌کنه کم کم حذفش میکنم. بلاک نمی‌کنم ولی یه جایی به بعد دیگه میبینه من نیستم‌.

این قسمت چت قیافه‌ش دیدنی بود😂

ترجیح میداد بلاکش کنم تا با پنبه سر ببرم: ))

اخرشم گفت خب دیگه ترسیدم‌.کافیه.

ولی واقعا یه بار دیگه حتی به این بحث اشاره کنه حذفش می‌کنم. خودشم می‌دونه که این اخرین اولتیماتومم بود و واقعا این کارو می‌کنم‌‌.

+

 یه جایی وسط چت گفت ما ازدواج کنیم بچه هامون دیدنی میشن

قیافه من🙄😐

بفرما برادر دم در بده. بچه پرووو.

گفتم خداروشکر احتمالش منفیه همچین اتفاقی🤪.

_

با همه این اوصاف خوشم میاد ازش

خیلی شبیه منه‌.

امشب بهش گفتم که تو پسر شده‌ی منی‌.

وقتی بیشتر صحبت کردیم و من یه سری چیزا رو گفتم

اونم گفت که چقدر شبیهیم. چرا واقعا؟

شاید این قدر شبهات خوب نباشه.

اما صحبتمون با هم قشنگه

__

: )
© من نوشت