من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

ما

پنجشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۹، 21:10

وقتی استادمون گفت زندگی نامه تون رو بنویسید. فکر کردم مثل اکثر زندگی نامه بنویسم (( وی در خانواده مذهبی چشم به جهان گشود.))
اما این جمله بار تقریبا سنگینی که روی یک فرد غیر مذهبی یا حتی کسی که کمتر مذهبی هست رو نشون نمیده. یه جمله فرمالیته ست.
 تمام اتفاقات نچندان مهم و ریز درشتی که برام افتاده بود و تم اکثراشون مذهبی بود به ذهنم اومد.
مثلا اونروز که با چشم و ابرو و دست تلاش میکردن به من بگن روسری ت افتاده و من تمام مدت فکر میکردم عنکبوت روی سرمه و با دستم سعی داشتم برش دارم= )  تا به طور واضح بهم گفتن اون روسرییییی رو بزن.
یه سری م جلوی یکی از اشناهای نزدیک که مثل داداشمه (و این مثل داداش بودن به دلیل اینه که سه سالی با ما زندگی کرده)مجبور شدم یکجوری حجاب کنم طرف به خودش شک کرد و تا اخرم نگاه در و دیوار میکرد و معذب بود و بودم-_-
 

خیلی چیزای جدی تر و حتی آزار دهنده تر هم وجود داره ولی مسخره تریناش رو من گفتم.

شاید اول زندگی نامه بنویسم (( وی  برای خوش آمد خانواده  مذهبی خود را کم مذهب مینامید در روزی از تابستان چشم گشود.))

×مذهب خیلی چیز عجیبیه. خیلییی

به هر حال خوبه تفاوت ها رو بپذیریم و باعث معذب شدن بقیه نشیم

: )
© من نوشت