من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

دی

دوشنبه نهم دی ۱۳۹۸، 13:4

شنبه 

هوا هنوزم به من حس زمستون‌رو نمیداد،

هماهنگ کردم با دوستم رفتم بیرون

کافی شاپ اولی که رفتیم تارییییک

و پر از پسر بود: )))  

از اونجا بلند شدیم ، مقصد بعدی خلوت بود

و راحت بودیم ...

کمی پیاده روی کردیم 

و هوا رو واقعا دوست داشتم

____

برگشتم خونه 

داشتم برای خواهرم اتفاقات رو تعریف میکردم.

که شماره عجیب و غریبی روی گوشیم افتاد

میدونستم ممکن اون باشه

اما نمیدونستم صدای گوشی م‌این قد بلنده

تا گفت الووو  من سه متر پریدم هوا : |

خواهرمم با چشمای بیرون زده نگام میکرد

محل رو سریع ترک کردم 

و توی مکالمه حدود۲ دقیقه ایمون

سفارشات ایمنی ت ، مبنی بر این که درس بخون

کی تعطیل شدین؟ امتحانا ۲۱یا۱۸؟

همه رو سریع گفتی...

من کمی تو مکالمات تلفنی دست پاچه میشم -_-

و نپرسیدم کی برمیگردی...اما فک کنم گفتم که مواظب خودت باش

 گفت که دوباره زنگ‌میزنه ...

 

: )
© من نوشت