من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

کشتی نشسته بر گِل

پنجشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۵، 15:35

می‌تونم بیستم برم مسافت. خیلی هم دوست دارم ولی نمی‌تونم. چرا نمی‌تونم؟

نمیدونم. این قدر همه چیز بهم ریخته و افتضاحه که هیچ تصمیمی نمی‌تونم بگیرم.

دوست دارم تنها چند روزی برم اصفهان. دلیل خاصی ندارم جز سی و سه پل که حتی نمی‌دونم الان آب داره یا نه. دلم می‌خواد برم چند روزی از همه چیز و همه کس دور شم.

چرا دختر شدم که تنها نتونم برم؟ کاشکی موقتاً چند روزی پسر بودم و میتونستم تنها به یک جایی پناه ببرم و این ذهن خیلی شلوغم رو سر و سامون بدم.

اما این روزها این جور میگذره:

یه زمان‌هایی با دوستام میرم بیرون و یه وقت‌هایی هم دارم خوشنویسی با خودکار تمرین می‌کنم. خوشنویسی با خودکار رو دوست دارم از این ه لازم نیست خیلی فکر بکنم لذت میبرم.

خودکار رو دستم میگیرم و سعی می‌کنم شبیه سرمشق داده شده بنویسم. انحناها رو دربیارم و با تکرار انحنای درست رو توی ذهنم جایگذاری کنم.

اکثر زمان‌ها هم توی پذیرایی با همین دفتر نشستم و دارم تمرین می‌کنم.

انگار که دارم برای مسابقات خوشنویسی آماده می‌شوم!

تلفن همراهم زیاد دستم نیست. چیز خاصی ندارم داخلش. اینستاگرام رو دو سه بار از وبسایت چک کردم و از شدت شلوغ بود سرسام گرفتم.

توییتر رو اما نصب کردم و گه‌گاهی میرم نوشته آدم‌ها رو می‌خونم. دلم برای روزنویس‌های توییتر تنگ شده. الان اکثراً حالشون خوب نیست و روزنوشت خاصی نمی‌نویسن.

تلگرامم جز سه چهار تا دوست صمیمی‌م کسی پیام نمیده. با زیدی هم آخر شب صحبت می‌کنیم.

مطمئنم لایف استایلم جوریه که اگر تلگراممو باز کنید و چت با زیدی رو نشون بدید هم بازم مادر باور نمی کنه من دوست پسر دارم. لایف استایلم فعلا آمادگی برای مسابقات تخیلی خوشنویسیه‌.

صبح‌ها هم تقریباً زود بیدار میشم. زیاد خوابم نمی‌گیره.

کتاب سال های ویرجینیا وولف کنار دستمه ولی هنوز نتونستم تمرکز لازم برای خوندنش رو پیدا کنم.

راستی این روزها زندگی شبیه چیه؟

شبیه پارو زدن توی یک قایق شکسته؟ یا با شمع نوری در تاریکی نشستن؟

: )
© من نوشت