روانهای آپ
من واقعاً از اداره آ.پ منطقهمون متنفرم. جدی تنفر و از یک چیزی در حد مرگ بد اومدن اونقدری که تا قبلش فکر میکردم دوباره درس خوندن سخته. ولی الان میبینم هر سال تا سالهای سال این انسانها رو دیدن برام سختتره.
شاید هم به خاطر انبوه خاطرات بدی که از اونجا دارم بیشتر دارم واکنش میدم! ( بعید میدونم)
امروز رفتم اداره و خیلی جالب، ابلاغ هیچ جایی رو به من ندادن.
: ((مدارس پر شدن و جای خالی نداریم. ))
این رو در حالی گفتن که خندهشون نگرفت و داشتن خیلی جدی توی صورتم نگاه میکردن. به خود وزیر این جمله رو بگی میزنه زیر خنده. همه میدونن امسال استخدامی نداشتن و معلم کم دارن.
به هر حال من که معلم رسمیم و یک جایی میفرستنم اما کاش بدونم چه خوابی برام دیدن.
یک مورد دیگه که این چند بار خیلی اذیتم کرده، نگاه کردن مردهای اداره ست. به طرز وحشتناکی هیز شدن و یا هیز بودن از قبل و من متوجه نبودم. حالم از تک تکشون بهم میخوره
ولی خداروشکر هر بار مصممترم میکنن که یک بار دیگه هم تلاش کنم. که یادم نره اگر از این جایگاه بدم میاد باید تلاش کنم حتی اگر ده بار دیگه زمین بخورم توی این مسیر!
نتایج اگر ده روز زودتر میاومد من الان تصمیماتم واضحتر بود. این که بدونم نیازه چقدر پافشاری کنم و یا انصرف بدم یا جایی که گیرم میاد چقدر مهم باشه برام.
نفس عمیق میکشم و احتمالا یک سری چیزها رو بررسی کنم. بررسی کنم و ببینم چطور میشه