من نوشت

من نوشت هایم،گاه خاطرات،گاه غر زدن های بی انتها

ادبیات، علاقه و زیدی

چهارشنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۵، 9:12

( آخ عزیز من!

چقدر نوشتنت را دوست دارم و چقدر خواندنت لذت‌بخش است... )

ابن رو آقای ح گفت. دیشب قبل از خواب چند خطی برایش نوشتم و در جواب این چنین گفت.

آقای ح ملقب به زیدی رو من بیش‌تر از ۴ ساله میشناسم و هر بار متنی میفرستم براش، این جملات بالا رو یک جوری بهم می‌گه.

این که زیدیه و تعریف شنیدن ازش مزه میده یک طرف، این که دانشجوی دکترای ادبیات درست و حسابیه یک طرف دیگه. و این که از قبل از این که چیزی بین‌مون شکل بگیره اینا رو هم میگفت بیشتر به دلم می‌شینه

خلاصه هر بار در تک‌تک سلول‌هام عروسی میشه: ))))

___

تمام امتحانات نهائی رو مثل آدم خوندم ولی ادبیات رو یک طور دیگه

بهش می‌گفتم: زشته تو رزمه‌ت دوست دخترت نمره ادبیاتش کم باشه.

چه داستانی داشتم سر امتحان ادبیات. قبل از امتحان حالت تهوع و سر امتحان رسیدن حالت تهوع به اوجش و زودتر دادن برگه.

زندگی در حال گذر

__

: )
© من نوشت