ادبیات، علاقه و زیدی
( آخ عزیز من!
چقدر نوشتنت را دوست دارم و چقدر خواندنت لذتبخش است... )
ابن رو آقای ح گفت. دیشب قبل از خواب چند خطی برایش نوشتم و در جواب این چنین گفت.
آقای ح ملقب به زیدی رو من بیشتر از ۴ ساله میشناسم و هر بار متنی میفرستم براش، این جملات بالا رو یک جوری بهم میگه.
این که زیدیه و تعریف شنیدن ازش مزه میده یک طرف، این که دانشجوی دکترای ادبیات درست و حسابیه یک طرف دیگه. و این که از قبل از این که چیزی بینمون شکل بگیره اینا رو هم میگفت بیشتر به دلم میشینه
خلاصه هر بار در تکتک سلولهام عروسی میشه: ))))
___
تمام امتحانات نهائی رو مثل آدم خوندم ولی ادبیات رو یک طور دیگه
بهش میگفتم: زشته تو رزمهت دوست دخترت نمره ادبیاتش کم باشه.
چه داستانی داشتم سر امتحان ادبیات. قبل از امتحان حالت تهوع و سر امتحان رسیدن حالت تهوع به اوجش و زودتر دادن برگه.
زندگی در حال گذر
__