انتتحاب رشته تا کات
من یکهو افتادم به صرافت انتخاب رشته، اونم زمانی که فقط یک روز دیگه مهلت دارم.
حقیقتاً رشتههایی مثل علوم تغذیه و علوم آزمایشگاه و کار و گفتار اینا رو در میام. حتی بعضیهاشونم دانشگاههای تهران میتونم دربیام.
انتخاب خیلی برام سخته. میتونم برم یک رشته متوسط در دانشگاه خوب یا بمونم و یک بار دیگه امتحان کنم
با هر کسی صحبت میکنم و مشاوره میگیرم اولش راه رو نشون میده و آخر صحبت اضافه میکنه که با این پشتکار میتونی یکبار دیگه کنکور بدی و امتحان کنی و چرا که نه.
وضعیت روی هوای کشور هم منو مردد میکنه که آیا واقعاً میتونم بخونم؟
با وضعیت کاری چی؟
نمیدونم. فکر نمیکنم نتیجهی زحماتم رو گرفته باشم و این بیشتر دامن میزنه به تردیدم در تصمیمگیری.
__
عصری قرار بود اول زنگ بزنم به آقای ح و دعواش کنم و کات. از شانس خوبش خواب بود و منم زنگ زدم به دوست دیگه
قبل تماس هم به دوستم گفتم ممکنه گریه کنم و فلان.
گریهم نگرفت و از بس از چیزهای مختلف صحبت کردیم که آرومتر شدم. توصیه هم کرد که به حرفهای آقای ح هم گوش بدم و من میگفتم: نمیخوام گوش بدم، میخوام هر چی دلم میخواد بگممممم.
از دوستم قطع کردم، آقای ح پیامک داده بود که نیستی؟
زنگ زدم بهش و بیرون بود منتظر من که زنگ بزنم. منم غر میزدم و شکایت میکردم از دستش. از کارهایی که کرده و نکرده
غیرمنطقی هم خیلی چیزها میگفتم اون وسطا. میگفت: بابا خداییش داری اینو غیرمنطقی میگی و چه حرفیه.
منم در جواب همه حرفاش گفتم: میتونم غیرمنطقی باشم و پس هستم. با منطقی بودن مگه چی نصیبم شد.
فعلاً نمیدونم دارم چکار میکنم. خیلی هم ازش شاکی بودم بابت طرح مسئلهای که توی این روزهای درهم برهم من جاش نبود.
الان چون من درگیرم و کمی هم قانع شدم قهر تا قیامت رو اجرا نکردیم.
احتمالاً بعدش توی آرامش کات کنیم. شایدم نکنیم
نمیخوام چند روزی بهش فکر کنم. همه چیز سخته برام. اقای ح هم کناری تا ببینم