جمعهی تعطیلِ آشفتگی
جمعه یکم آبان ۱۴۰۵، 11:21
داشتم به تصویرسازی فکر میکردم و طراحی.
نقطهی اتصال من به زندگی فکر کردن به یادگیریها شده. به دلبستن به طراحی یادگرفتن، خطاطی، شطرنج و هر چیز دیگه. بیرون خیلی آشفتهست من راهی جز پناه بردن با همچین چیزهایی نمیبینم.
طراحیمو دوست دارم. دفترچه یادداشتی داشتم که در مسیر، توی مطب، در وسایل نقلیه و ... بدون توجه به اطرافم شروع میکردم به نقاشی کشیدن. وقتم تلف نمیشد و حس خوب.


: )